
حضرت علی (ع) که امام و پیشوای تمام محرومان عالم است، در جای جای نهجالبلاغه از فقر و مشکلاتی که تنگدستی برای افراد ایجاد می کند، سخن به میان آورده و به بیان رابطه فقر با جهل و درد و مرض و محرومیت های اجتماعی و انواع مشکلات پرداخته است.
وَالفَقرُ یُخرِسُ الفَطِنَ عَن حُجَّتِهِ، وَ المُقِلُّ غَریبٌ فی بَلدَتِهِ!»(8) «الغِنی فِی الغُربَةِ وَطَنٌ، وَالفَقرُ فِی الوَطنِ غُربَةٌ!»(9) «الفَقرُ المَوتُ الا َکبَرُ!»(10) «یا بُنَیَّ، اِنی اَخافُ عَلَیَ الفَقرَ، فَاستَعِذ بِاللهِ مِنهُ، فَاِنَّ الفَقرَ مَنقَصَةٌ لِلدینِ، مَدهَشَةٌ لِلعَقلِ، داعِیَةٌ لِلمَقتِ!»(11)
در این عبارات، عواقب و مشکلات ناشی از فقر مذکور است و تصور نمی کنم که چندان نیازمند ترجمه باشد و خلاصه کلام اینکه امام (ع) فقر را مرگ بزرگ دانسته اند. فقر وتنگدستی در دین نیز اثر نامطلوبی میگذارد و عقل و خرد را سرگردان میکند و باعث میشود که انسان منفور شود.
روزی حضرت علی(ع) بر پیرمردی نابینا عبور میکرد که دست نیاز به سوی خلق دراز مینمود و چون دریافت که وی نصرانی است، فرمود: «اًستَعمَلتُمُوهُ حَتَّی اًِذا کبرَ وَ عجزَ مَنعتُمُوهُ أَنفقوا عَلَیهِ من بیتِالمالِ؛(12) چندی که جوان و مشغول بود از او کار کشیدید، ولی حالا که پیر و ناتوان شده است به او کمک نمیکنید. باید از بیتالمال ارتزاق شود و زندگی کند.»
نمونههای فراوان از این دست وجود دارد و یک مطلب مهم منشور مربوط به مالک اشتر است که در عین حال بسیار بسیار جالب و جامع است و برای کسی که میخواهد به جامعیت دین اسلام پی ببرد، مطالعة آن کافی است؛ فرمانی که در حقیقت گویای آن است که اسلام چه نوع رابطه تنگاتنگی با سیاست دارد.
جورج جورداق مسیحی، در کتاب خود، با مقایسة بین منشور مالک اشتر (نامة 53 از نهجالبلاغه) و منشور سازمان ملل، از چهار جهت، اولی را بر دیگری برتری داده است:
یکی اینکه حضرت علی(ع) منشور خود را در بیش از هزار سال پیش نوشته است -- زمانی که هنوز علم و دانش این اندازه وسعت پیدا نکرده بود؛ دوم اینکه علی(ع) آن را بهتنهایی نوشت، ولی وقتی که خواستند منشور سازمان ملل را بنویسند، آرای متفکرین و نویسندگانِ سراسر دنیا را جمع کردند و بعد از حک و اصلاح و آنهم در عرض چند سال منشور مورد نظر را نوشتند؛ سوم اینکه علی(ع) منتی بر سر مردم نگذاشت و منشور را نوشت و آن را با کمال تواضع در اختیار مالک اشتر گذارد، ولی نویسندگان منشور سازمان ملل، همة مردم را وامدار خود دانسته و میدانند؛ و بالاخره چهارم و مهمتر از همه اینکه حضرت علی(ع) این را نوشت و تا آخرین قطرة خون به پای آن ایستاد و عمل کرد، ولی هنوز مرکب منشور سازمان ملل خشک نشده بود که همان نویسندگان و پشتیبانان آنها خونها ریختند و فسادها برانگیختند.
در اواسط نامة مذکور، حضرت علی(ع) خطاب به مالک میفرمایند: «ثُم اللهَ اللهَ فی الطَّبقَةِ السُّفلی» (از خدا در قبالِ طبقة محروم اجتماع و مساکین و محتاجین بترس.). چه در این طبقه افراد آبرومندی هستند که از لحاظ اقتصاد زندگی در مضیقهاند. سپس فرمود: «فان للاقصی منهم مثلالذی للادنی» (آنکس از فقرا و محرومین که در دورترین نقطة مملکت است همان حقی را دارد که نزدیکترین آنها به شما.)، «و کلٌ قداسترعیتَ حَقه» (در برابر حق همة اینها مسئولیتداری)، «...فلا یشغلنک عَنهُم بطرٌ» (مبادا خوشگذرانی و سرگرمی در تنعم، تو را از حال اینها غافل کند.).
دربارة این موضوع، مطلب فراوان است و علیایحال اصل ششم بیشتر توجه به حال محرومین و سعی و کوشش در فقرزدایی از آنان دارد.
منبع:وبلاگ درد خود