
آقای استاندار
سلام...
خانه ات آباد خانه ما که خراب شد
زنم که رفت
دخترم ماند،با دو پای لنگ من!
و چند نخل کمر شکسته
آقای استاندار...
روزگار به کامتان کام ما که تلخ شد
روزهایم سپری شد زیر چادر اهدایی کمیته امداد
از دوری عزیزانم چشم هایم و از بی آبی نخل هایم خشکیدند!
آقای استاندار...
عمرتان طولانی عمر ما که تباه شد
با ماهی ۵۰ هزارتومان خوردیم تا نمیریم
زیر سایه شما و خط فقر...!
آقای استاندار
دلتان شاد دل ما که ناشاد شد
مرضیه بزرگ تر شد و چادر ما کانکس!
برای دخترم خواستگار آمد
ولی جهیزیه ای در کار نبود
آقای استاندار...
درخواست وام کردم
گفتند: ضامن معتبر
گفتم: هر چه ضامن داشتم زیر خاک دفن شدند
آقای استاندار آن وقت ها
که جوان تر بودم
برای رفتن به جبهه
کسی ضامن معتبر نمی خواست
تقاضا کردم از کمیته امداد
گفتند:نوبت وام شما
دو سال دیگر...همین موقع،۳۰۰هزار تومان!
نامه نوشتم به رییس جمهور
برایم دوچرخه فرستادند!
آقای استاندار...
۱ سال است دخترم در خانه بخت است
و۹ ماه است خودم در گوشه زندان!
...از سر ناچاری پول ربا گرفتم
و از بخت بد ربا یقه ام را گرفت
آقای استاندار...
سرتان را درد نمی آورم
از بم چه خبر؟
ان شا ا...که دارد درست می شود؟!
راستی اگر زحمتی نبود
به محله ما هم سر بزنید
میدان امام علی(ع)-خیابان مالک اشتر-کوچه ۱۲ –بن بست عدالت!
نوکر شما...!
عبد الرحمان رنج کش
این مطلب در ماهنامه "صبح دوکوهه" به مدیریت مسعود ده نمکی
