من پیتزا نمی خورم
چون عباس بچه دزفول لنگ وام ازدواجش است
من پیتزا نمی خورم
چون حیدر جانباز شیمیایی جلوی بنیاد چادر زده
برای اینکه صاحب خانه جوابش
و کمیسیون پزشکی مدارکش را ناقص اعلام کرده
من پیتزا نمی خورم
من پیتزا نمی خورم
چون اکبر کارگر ساختمانی برج نیما ۲ ماه است
خودش و زندگیش فلج شده برای اینکه بیمه نبوده !
من پیتزا نمی خورم
چون کبری خانم، مستاجر زیرزمین حسن آقا هر شب اشکنه می پزد
من پیتزا نمی خورم
چون حاج یونسی را می شناسم که هر شب پیتزا می خورد با طعم...؟
و دیوار خانه اش پر است از عکس های سواحل آنتالیا
جعبه های پیتزایش را هر شب جعفر، سپور محله با خود می برد
و صبح ها اضافه های نان باگت منزلش را،قنبر نمکی ۶۰ ساله!
من پیتزا نمی خورم
چون میلاد بچه معلول علی آقا
دستش سهوا خورده بود به سمند حاج یونس
و فریاد:....پدر سگ فلج! را شنیده بودم
من پیتزا نمی خورم
چون حاج یونس سه شنبه ها مجلس دارد
با حضور فلان نماینده مجلس ...مدیر کل...فلان بازاری ....
ومی دانی شام سه شنبه هایشان چیست؟
....پیتزا با طعم شهدا!!