تبليغاتX
محمود صارمی

 

همین امشب که نشسته باشی لب بام غرور

یا رفته باشی توی خواب سنگین بی خیالی

حتی آن ورترها دم حوض خود شیفتگی!

و قلپ قلپ شربت فخر بنوشی!

شاید یادت رفته باشد همین دیروزها را

خیلی نزدیک تر از امروزها را!

به یادت می آید:

......رفته بودیم مزرعه دعا

درو می کردیم خوشه های نور

صفا...شور...صداقت

بغل بغل ...رفاقت

من دمپایی امید پایم بود!

تو کفش های ایمان!

تمام جاده های آشنایی را طی کرده بودیم

با قدم های اشتیاق...

مگر خودت نمی گفتی:

من این جا نمی مانم

پرواز می کنم

مگر پر در نیاورده بودی

نکشیده بودی فریاد!

که های جماعت ...من هوایی شده ام!

دلم دو تکه ابر قرابت می طلبد

به طعم خیس اجابت

چه شد حالا:

......تن ها بودیم

تنها شدیم

قریب بودیم

غریب شدیم

کجاست کفش های ایمانت؟

با آن گام های صلابتش

که مرور کنی صفحات شک را

چرا دگر ز مزرعه دعا گذر نمی کنی؟

نمی پری...نمی کشی غریو شوق؟

گمانم از وقتی کفش هایت را گم کردی

اینگونه شد؟!

عزیز دل!

تا زود دیر نشده..

بلند شو...استخاره نکن

دنبال کفش هایت بگرد..

من از همین بالا!!

هوایت را دارم....

مطلب را به بالاترین نفرستید،مطلب را به قلبتان بفرستید |

 

مهم نیست...

 شناسنامه ات صادره از کجا باشد؟

وقتی شهرک صدر دارد می سوزد!

مهم نیست...

 شناسنامه ام صادره از کجا باشد؟

وقتی دارم با این فاجعه می سازم!

حسان برادر نادیده ام!

خانه خراب ترین شیعه قلبم!

از همین جا…همین شهر لعنتی!

که به زور می خواهند

یکی از تیم های سرخش را

قهرمان جام خلیج فارس کنند!

و یکی از تیم های لا جوردی اش را

قهرمان جام حذفی!

دارم حذف شدن تو را می بینم!

تا به برکت

حذف شدن تو!

هیلاری کلینتون صدر نشین شود!

واشنگتن عروسیه!

شهرک صدر….!

این جا باران نمی بارد

تا ما که ترسی از هیچ کس نداریم

جز خدا

به خدا هم فحش بدهیم!

و دقیقا می دانیم امروز

برنج صدری کیلیویی چند بوده..

ولی نمی دانیم شهرک صدر کجاست؟

و تازه اگر هم بدانیم

هر هر می خندیم!

و صبح تا شب

 دودستی بر سرتان می کوبیم

که عرب ها حق تان همین هست!

تا صور اسرافیل

از آن ور آبها

با بی آبرویی تمام

بگوید:

- حسین (منظورش امام سوم ماست)!

حقش بود که کشته شد

چون عرب بود

و عرب ها حق شان همین هست.

این جا باران نمی بارد

و ما به خدا فحش می دهیم!

ایضا به …!

و فکر می کنیم ابرهای باران زا

از آمریکا می آیند!

همانطور که در عراق

هر روز باران می بارد

باران خون

حسان برادر نادیده ام!

خانه خراب ترین شیعه قلبم!

می دانم و می دانی

که حافظ اهل شهرک صدر نیست!

ولی این روزها غزل هایش را عجیب

از سینه زخمی تو می شنوم

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریق ما کا فریست رنجیدن...

این ها را نوشتم

تا اگر احیانا کسی پرسید

مذهب تو چیست!

رویم بشود بگویم:

شیعه !

 

این مطلب در سایت های:

  عدالتخانه (بر وبچه های عدالتخانه باز هم به با یه آدرس جدید...تا فیلتر نشده ببینید!) 

  مطالبه (مجمع مردمی مشهد مقدس)

مطلب را به بالاترین نفرستید،مطلب را به قلبتان بفرستید |

 

پاپتی و خونه به دوش

در به در یه لقمه نون

 عمریه همنشین خاک

خسته از این دنیای دون

 مسافر دیار غم

فقط همون جا رو دارم

 تو آسمون زندگی

ستاره ها رو کم دارم

 تو دل پر غصه من

همیشه بی قراری بود

 تو خاک کوچه باغ من

خارای غم گساری بود

 هر چی کشیدم رنج بود

خاطر من دل تنگ بود

 انگار تموم آدما

قلب و دلاشون سنگ بود

 تنگ چشام شیکست و مرد

ماهی روشنائی ام

 حالا تو زندون سکوت

 اسیر بی صدائی ام

 کم می کنم گلایه مو

بسه دیگه شکایتم

 نقطه سر خط یعنی که

تا اینجا بود حکایتم......!

مطلب را به بالاترین نفرستید،مطلب را به قلبتان بفرستید |