
یک نفر آدم بی درد و مرفه به رفیقش می گفت:
مایه و پول مهیاست بیا تا برویم...
و رفیقش پرسید؟
به کجا دوست من؟!
گفت:آن جا که به نام فکه ست
می دهد جان که بسازی ویلا!
جنس خاکش خوب است...
و اگر زود بجنبیم و بسازیمش ما
می شود قیمت آن مثل طلا
می رود آن بالا
تا به عرش اعلا!
آن قدر که همگی فکر کنند...
شده آن قطعه ای از خاک بهشت!!
در همان لحظه پریدم از خواب!
به خودم گفتم های...
نکند خواب تو تعبیر شود؟
و اگر شد...
تو چه خاکی به سرت خواهی ریخت؟!
زیر لب گفتم که...
خاک پاک فکه
جنس خاکش خوب است...!
۸۷/۱/۲۹
مطالبه بچه های قلم مستضعفین پایگاه خبری جام
شعر واقعی شعری نیست که همه آن را بفهمند شعری است که همه آرزوی فهمیدن آن را داشته باشند.
زنده یاد استاد "سید حسن حسینی"
چشامو می بندمو
زل می زنم به آسمون!
دوباره خلسه می شم
می رم به اونور زمون
پروبالی در میاد
روی تنم از جنس ذکر
زمینو ترک می کنم
پر می کشم یه جای بکر
به یه جایی که پراز
واژه سبز رحمته
غمی نیست ملالی نیست
هر چی که هستش نعمته
جاریه رود امید و...
می وزه نسیم نور
غزل آهنگ و ترانه س
که می ده به سینه شور
تا میام صفا کنم
می گن که وقت رفتنه
خب دیگه چاره ای نیست
با این وجود که سختمه
چشامو وا می کنم
زل می زنم باز به زمین
دوباره خسته میشم
دلم میشه زار و غمین....