مهم نیست...
شناسنامه ات صادره از کجا باشد؟
وقتی شهرک صدر دارد می سوزد!
مهم نیست...
شناسنامه ام صادره از کجا باشد؟
وقتی دارم با این فاجعه می سازم!
حسان برادر نادیده ام!
خانه خراب ترین شیعه قلبم!
از همین جا…همین شهر لعنتی!
که به زور می خواهند
یکی از تیم های سرخش را
قهرمان جام خلیج فارس کنند!
و یکی از تیم های لا جوردی اش را
قهرمان جام حذفی!
دارم حذف شدن تو را می بینم!
تا به برکت
حذف شدن تو!
هیلاری کلینتون صدر نشین شود!
…واشنگتن عروسیه!
شهرک صدر….!
این جا باران نمی بارد
تا ما که ترسی از هیچ کس نداریم
جز خدا
به خدا هم فحش بدهیم!
و دقیقا می دانیم امروز
برنج صدری کیلیویی چند بوده..
ولی نمی دانیم شهرک صدر کجاست؟
و تازه اگر هم بدانیم
هر هر می خندیم!
و صبح تا شب
دودستی بر سرتان می کوبیم
که عرب ها حق تان همین هست!
تا صور اسرافیل
از آن ور آبها
با بی آبرویی تمام
بگوید:
- حسین (منظورش امام سوم ماست)!
حقش بود که کشته شد
چون عرب بود
و عرب ها حق شان همین هست.
این جا باران نمی بارد
و ما به خدا فحش می دهیم!
ایضا به …!
و فکر می کنیم ابرهای باران زا
از آمریکا می آیند!
همانطور که در عراق
هر روز باران می بارد
باران خون
حسان برادر نادیده ام!
خانه خراب ترین شیعه قلبم!
می دانم و می دانی
که حافظ اهل شهرک صدر نیست!
ولی این روزها غزل هایش را عجیب
از سینه زخمی تو می شنوم
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریق ما کا فریست رنجیدن...
این ها را نوشتم
تا اگر احیانا کسی پرسید
مذهب تو چیست!
رویم بشود بگویم:
…شیعه !
این مطلب در سایت های:
عدالتخانه (بر وبچه های عدالتخانه باز هم به با یه آدرس جدید...تا فیلتر نشده ببینید!)
پاپتی و خونه به دوش
در به در یه لقمه نون
عمریه همنشین خاک
خسته از این دنیای دون
مسافر دیار غم
فقط همون جا رو دارم
تو آسمون زندگی
ستاره ها رو کم دارم
تو دل پر غصه من
همیشه بی قراری بود
تو خاک کوچه باغ من
خارای غم گساری بود
هر چی کشیدم رنج بود
خاطر من دل تنگ بود
انگار تموم آدما
قلب و دلاشون سنگ بود
تنگ چشام شیکست و مرد
ماهی روشنائی ام
حالا تو زندون سکوت
اسیر بی صدائی ام
کم می کنم گلایه مو
بسه دیگه شکایتم
نقطه سر خط یعنی که
تا اینجا بود حکایتم......!

یک نفر آدم بی درد و مرفه به رفیقش می گفت:
مایه و پول مهیاست بیا تا برویم...
و رفیقش پرسید؟
به کجا دوست من؟!
گفت:آن جا که به نام فکه ست
می دهد جان که بسازی ویلا!
جنس خاکش خوب است...
و اگر زود بجنبیم و بسازیمش ما
می شود قیمت آن مثل طلا
می رود آن بالا
تا به عرش اعلا!
آن قدر که همگی فکر کنند...
شده آن قطعه ای از خاک بهشت!!
در همان لحظه پریدم از خواب!
به خودم گفتم های...
نکند خواب تو تعبیر شود؟
و اگر شد...
تو چه خاکی به سرت خواهی ریخت؟!
زیر لب گفتم که...
خاک پاک فکه
جنس خاکش خوب است...!
۸۷/۱/۲۹
مطالبه بچه های قلم مستضعفین پایگاه خبری جام
شعر واقعی شعری نیست که همه آن را بفهمند شعری است که همه آرزوی فهمیدن آن را داشته باشند.
زنده یاد استاد "سید حسن حسینی"