تبليغاتX
محمود صارمی

محمود صارمی

زبانی که حق را نگوید فقط به درد لیسیدن بستنی قیفی می خورد...!

شهید سید محمد یاسین صارمی/طرح و اجرا:محمود صارمی

عمو یاسین

وقتی آرپیجی زن بود

حالا نیست

از بس که شهید شده!

...کاش بودی عمو

و می دیدی

نامردهای انقلاب

جناح ساخته اند

با هم آهنگی هم

با تراکم بالا

یکی راست

یکی چپ

و سفره باز کرده اند

به نام تو

روی خون تو

و دارند

پیکر انقلاب مردمی را

می خورند

می چاپند

و ایضاً

به ریش نداشته ات!

می خندند

عموی آرپیجی زن

کاش بودی

و کاخ و خیمه

انحصار طلبان

اقتدار گرایان

پدر خوانده ها

مفت خورها

نان به نرخ روز خورها

سینه چاکان دروغین ولایت فقیه

حزب اللهی نماها

متحجران

و نقطه چین های دیگر را

با شلیک آرپیجی ات

ویران می کردی

...کاش بودی عشق 14 ساله من


برچسب‌ها: عشق 14 ساله, آرپی جی زن, انقلاب مردمی, نامردها, کاخ
+        | 

     

          ۱۸سال پیش خبر شهادت سید مرتضی آوینی منتشر شد.در آن روزهای تلخ بهار سال هفتاد و دو،در اکثر بزرگداشت‌هایی که برگزار شد،صحبت از زندگی کوتاه، اما دشوار آن مرد بود.در فیلم «مرتضی و ما» که کیومرث پوراحمد در همان ایام ساخت،دوستان و همکاران مرتضی آوینی از نحوه دشوار زیستن و تفکر و راه سخت او می‌گفتند. آنها درباره مرگ کسی صحبت می‌کردند که شهامت زندگی کردن را داشت،که از تجربه کردن نمی‌هراسید،که با پای خود به استقبال مرگ رفته بود تا به زندگی‌اش معنا ببخشد.در آن روزها، صحبت از کسی بود که از ابتدای جوانی، چیزی می‌خواست و تا آخر کار و تا پای جان برای رسیدن به آن تلاش کرد؛این نوع زیستن، ساده نیست.

         شهامت زندگی کردن،چیزی است که کمتر در مردمان این دوران دیده می‌شود.مرتضی آوینی شهامت زندگی کردن داشت،و این بارزترین خصلت‌اش بود. چه در جوانی که به دانشکده هنرهای زیبا می‌رفت و معماری می‌خواند و به مطالعه فرهنگ و فلسفه غرب مشغول بود، چه در دورانی که همه‌ گذشته‌اش را به کناری نهاد و تمام وجودش را صرف ساختن فیلم‌های مستند جنگی کرد تا حقیقت را در جبهه‌های جنگ بیابد، و چه در سال‌های بعد که دغدغه‌هایش را در قالب مقالات نظری نوشت و منتشر کرد، در همه این دوره‌های به ظاهر متفاوت،آشکارترین خصوصیتش،شهامت در زندگی کردن بود.وقتی راهی را برمی‌گزید،تا پایان می‌رفت،بدون این که در میانه‌های راه سستی کند.

        آنها که سیر فکری‌اش را در آن سال‌های آخر دنبال کرده‌اند،می‌دانند که تمام وجودش پر از سؤال بود؛همان سؤالاتی که به دوره‌های متفاوت زندگی‌اش وحدت می‌بخشید.سؤالاتی که می‌توانست پاسخ‌هایی ترسناک داشته باشد،پاسخ‌هایی که مردمان این روزگار به دلیل هراس از عواقب آنها، از طرح اصل سؤال خودداری می‌کنند.کسانی که آثارش را خوانده‌اند و با سیر تفکرش آشنا شده‌اند،دیده‌اند که او در مقالاتش با شهامت از دریافت‌های جدیدش می‌نویسد،و چه بسا برخی از این دریافت‌های جدید،باطل‌کننده پیش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛اما چه باک.دوستانش می‌دانند که همیشه و در همه حال آمادگی بحث کردن داشت،بدون آن که به اعتقادات‌اش تعصب بورزد،و می‌دانند که همیشه آمادگی شنیدن نظرات مخالفان را داشت،و آمادگی تشخیص حقیقت را در اعتقادات آنها.

          همین خصوصیتش باعث شد در آن چند سال واپسین که سردبیری مجله سوره را پذیرفته بود، روز به روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود، و همه می‌دانند که در شرایطی که عقب‌نشینی، ساده‌ترین و شاید عاقلانه‌ترین راه بود،مرتضی آوینی با شهامت در مقابل فشار ویران‌گر گردبادها ایستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نکشید.همین نوع زندگی مردانه بود که باعث شد بزدلان روزگار، حتی مسلمان بودنش را هم مورد تردید قرار دهند.

             در دورانی زندگی می‌کنیم که بارزترین صفتش بزدلی است و البته برای آن که خاطر خودمان را مکدر نکنیم، برای این صفت، مترادف‌های دیگری دست و پا کرده‌ایم.مرتضی آوینی در دوران حیات،دامن خود را به این بزدلی آلوده نکرد،اما پس از مرگش، و در گذر ایام،جمعی از بزدلان آن روزها به ستایشش مشغول شده‌اند.آنها که در سال‌های حیات مرتضی آوینی از راهی که او برگزیده بود می‌هراسیدند،و با انواع تهمت‌ها و بدگویی‌ها سعی در حذف او داشتند،پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفکرات او وحشت دارند؛می‌ترسند که در اثر مجاورت با تفکر او، ویران شوند.آنها که جرأت مردانه زندگی کردن را ندارند،تفکر آوینی را تا حد خود پایین آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نویسند و بسط می‌دهند. وجوهی از زندگی و تفکرات او را که به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا کرده‌اند و یک «شهید آوینی» مطلوب و شبیه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خیال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا که به حکم غریزه فهمیده‌اند در جست‌و‌جوی حقیقت بودن،مانع از خواب خوش و زندگی آسان است.بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی که خانه خود را در دامنه آتشفشان بنا کرده بود،اگرچه اتفاقی است از جنس این روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقیر. ۱۸سال زمانی کوتاه برای از یاد نبردن،و زمانی کافی برای فراموش کردن است.

به روایت:سیده کوثر آوینی


برچسب‌ها: بزدلی, مجله سوره, فلسفه غرب, مستند
+        | 

شهید سید مرتضی آوینی 

 

...برایت گل می‌آوردم

و با تو در اتاقی که

به رنگ چشم‌هایت بود ‌می‌ماندم
ولی دیدم

که دستم لحظه‌ها را دور می‌ریزد

تو شاید گریه می‌کردی

که من تنهایی بیهوده‌ای بودم
تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند

و هرگز مرگ یک دیوانه کوچک
که دور از باغ

در زندان‌ گلدان‌های زیبای تو می‌میرد

تو را گریان نخواهم کرد
میخک‌هایی که دور از باغ

در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند،می‌دانند
من تکرار یک تنهایی‌ام
در چشم‌هایی که

 تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد

 

 به روایت:شهیدسیدمرتضی آوینی

 

پی نوشت:

              شعربالا در ویژه نامه بررسی شهید آوینی در نشریه سپیده آوینی منتشر شده است و این نشریه در مقدمه این شعر نوشته است : شعر( ذکر شده ) از آثار سید مرتضی آوینی در دهه ۴۰ است که خانم «شهرزاد بهشتی» این شعر را در اختیار ما قرار داد


برچسب‌ها: تنهایی, سید مرتضی, شهید, چشم, گریه
+        | 


طرح و اجرا:محمود صارمی

ما همه بیداریم...!
حامیان گفتمان اصیل انقلاب اسلامی
 

پی نوشت:

            خواب آشفته انحصار طلبان،اقتدار گرایان،پدر خوانده ها،مفت خورها،نان به نرخ روز خورها،سینه چاکان دروغین ولایت فقیه،حزب اللهی نماها،متحجران و... برای این امت و کشور مظلوم دیگر تعبیر نخواهد شد،چون ما بیدار شده ایم...!


برچسب‌ها: مفت خورها, امت مظلوم, بیداری, گفتمان
+        | 

هرگز کاری برخلاف وجدان نکن

 حتی اگر قانون از تو بخواهد...

پی نوشت:

            عکس بازی پیروزی ایران-الاتحاد عربستان/اردی بهشت۹۰

دردنوشت:

           رفیق روحت شاد...

          چند روز و شب می شود که از بین ما قبرستان نشینان عادات سخیف رفته ای؟راستی هنوز جای سیلی روی صورتت درد می کند...؟

...برایمان دعا کن که به بی دردی عادت نکنیم


برچسب‌ها: وجدان, قانون, پرسپولیس, باطوم, سیلی
+        | 

ثبت لحظه:محمود صارمی

برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی

نترس گردوی کوچک

آنچه سیاه می شود روی تو نیست

دست آنهاست . . .


برچسب‌ها: برهنه, مانکن
+        |